.

والقمر قدرناه منازل حتی عاد کالعرجون القدیم

.

والقمر قدرناه منازل حتی عاد کالعرجون القدیم

نامه چارلی چاپلین به دخترش

چارلی چاپلین، هنرمند بزرگ سینما و فیلم سازی است که در آثارش به انسان ارج نهاده و فساد و تباهی را به گونه طنز آمیز به باد انتقاد می گیرد. وی نامه ای به دخترش جرالدین چاپلین دارد که یکی از با ارزش ترین نوشته ها به شمار می آید. این نوشته سرشار از نکات اخلاقی ، بسیار زیبا و خواندنی است :


دخترم! اینجا شب است، یک شب نوئل و من از تو بسی دورم، خیلی دور، اما تصویر تو آنجا روی میز هست، تصویر تو اینجا روی قلب من نیز هست، اما تو کجایی؟ آنجا در صحنه پر شکوه تئاتر هنرنمایی می کنی؟ شنیده ام نقش تو در این نمایش پر نور و پر شکوه، نقش آن “شهدخت ایرانی” است که اسیر تاتارها شده است...

ادامه مطلب ...

برگرفته از « الهی نامه علامه حسن زاده آملی »

الهى ! بحق خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرینت نورم ده.

الهى ! راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر.

الهى ! یا من یعفو عن الکثیر و یعطى الکثیر بالقلیل از زحمت کثرتم وارهان و رحمت وحدتم ده.

الهى ! سالیانى مى‏پنداشتم که ما حافظ دین توایم استغفرک اللهم در این لیلة الرغائب هزار و سیصد و نود فهمیدم که دین تو حافظ ما است احمدک اللهم.

الهى ! چگونه خاموش باشم که دل در جوش و خروش است و چگونه سخن گویم که خرد مدهوش و بیهوش است.

الهى ! ما همه بیچاره ایم و تنها تو چاره اى و ما همه هیچکاره ‏ایم و تنها تو کاره اى.

الهى ! از پاى تا فرقم در نور تو غرقم یا نور السموات و الارض انعمت فزد.

الهى ! شان این کلمه کوچک که به این علو و عظمت است پس یا على یا عظیم شان متکلم اینهمه کلمات شگفت لا تتناهى چون خواهد بود.

الهى ! واى بر من اگر دانشم رهزنم شود و کتابم حجابم.

الهى ! چون تو حاضرى چه جویم و چون تو ناظرى چه گویم.

الهى ! چگونه گویم نشناختمت که شناختمت و چگونه گویم شناختمت که نشناختمت...


داستان کوتاه : قصاب و سگ باهوش

قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید. کاغذ را گرفت. روی کاغذ نوشته بود « لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین » . ده دلار همراه کاغذ بود. قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشته و در دهان سگ قرار داد . سگ هم کیسه را گرفت و رفت. قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و به دنبال سگ راه افتاد...
ادامه مطلب ...

به بهانه وفات عقیله بنی هاشم ، حضرت زینب کبری (س)

بنشین تا به تو گویم زینب
غم دل با تو بگویم زینب 

بعد من قافله سالار تویی، خواهر من
دختر حیدر کرار تویی، خواهر من 

خون ما جمله در این دشت روان خواهد شد
خولی و شمر به ما دشمن جان خواهد شد، خواهر من 

خواهرم، اکبر و عباس و علی اصغر من
هدف نیزه و پیکان جفا خواهد شد خواهر من 

جمله یاران حسین در سفر کرب و بلا
سر به کف، جان به ره دین خدا خواهد شد، خواهر من 

خواهرم، خون شهیدان به بیایان بلا
نهر جوشنده و پر شور و نوا خواهد شد خواهر من 

چون که با دجله و با نهر فرات آمیزد 
خواهرم خوب نگر تا که چه ها خواهد شد خواهر من 

موج طوفنده و غرّان چو هزاران شمشیر
بی امان بر سر عُدوان خدا خواهد شد، خواهر من 

چون که خون شهدا چشم عدو را بندد
بزم طاغوت به یک لحظه عزا خواهد شد، خواهر من 

بعد من خواهر من باز نما قصه ما
چو زبانت سپر آل عبا خواهد شد، خواهر من 

چون که بر نی سر پر خون حسینت بینی
خواهرم، صبر نما! ظلم فنا خواهد شد خواهر من 

اهل بیتم همه در سوگ پدر می گریند
ام کلثوم در آن دم به نوا خواهد شد، خواهر من 

گر تو را مضطر و نالان و پریشان بینند
شاد و خندان دو لب دشمن ما خواهد شد، خواهر من 

لشگر خصم شما را به اسیری گیرند
شام غم مسکن و مأوای شما خواهد شد، خواهرمن 

این زمان نوبت شمشیر زبان می اید
تیز و برّان چو خون شهدا خواهد شد، خواهر من